خرید بک لینک
چمباتمه زده بودم توی اون فاصلهی تنگِ بینِ تخت و دیوار. خیره شده بودم به دیوار. غول تنهایی اومد کنارم و دستشوییطور کنارم نشست. بعد آروم چرخید به طرفم. یکم با تردید نگاهم کرد و بعد با انگشتِ اشارهاش

برچسب: نویسنده: بنیامین یوسفی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 2:54

من با تمنّای مرگ توی آغوشش به خواب میرفتم. با تمنّای مرگ بیدار میشدم و خیره به سقف آرزو میکردم که فرو بریزد و فرو نمیریخت. با تمنّای مرگ پردهها را کنار میزدم. با تمنّای مرگ در خیابانها میچرخید

برچسب: نویسنده: بنیامین یوسفی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 2:54

«من یه شوفاژ برقی داشتم که خیلی دوستش داشتم. زمستونا -که من خیلی خیلی سردم میشه.- گرمم میکرد. پاهامو میچسبوندم بهش تا گرم بشن. فقط اگر بیشتر از چند ثانیه پاهامو بهش میچسبوندم پاهام میسوخت. تا ای

برچسب: نویسنده: بنیامین یوسفی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 2:54

صفحه بندی